تبليغاتX
دست نوشته های یک مرد تنها


عاشقانه های یک تنها
¸.•`¯`•.¸¸.زندگی سرگذشت درگذشت آرزوهاست.¸¸.•`¯`•.¸
    سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386

زمان! به من آموخت که دست دادن معني رفاقت نيست.... بوسيدن قول ماندن نيست....
   و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست
نوشته شده توسط اسماعیل | موضوع: عشقولانه | لینک ثابت |

    دوشنبه بیستم فروردین 1386

                        دلیل بودن تو

SSSSSSSSSSS

هر کسی دوتاست .
و خدا یکی بود .
و یکی چگونه می توانست باشد ؟
هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند ، هست .
و خدا کسی که احساسش کند ، نداشت .
عظمت ها همواره در جستجوی چشمی است که آنرا ببیند .
خوبی ها همواره نگران که آنرا بفهمد .
و زیبایی همواره تشنه دلی است که به او عشق ورزد .
و قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد .
و غرور در جستجوی غروری است که آنرا بشکند .
و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پراقتدار و مغرور .
اما کسی نداشت ...
و خدا آفریدگار بود .
و چگونه می توانست نیافریند .
زمین را گسترد و آسمانها را برکشید ...
و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود .
 

و با نبودن چگونه توانستن بود ؟
و خدا بود و با او عدم بود .
و عدم گوش نداشت .
حرف هایی است برای گفتن که اگر گوشی نبود ، نمی گوییم .
و حرفهایی است برای نگفتن ...
حرف های خوب و بزرگ و ماورائی همین هایند .
 

و سرمایه ی هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد ...


و خدا برای نگفتن حرف های بسیار داشت .
درونش از آنها سرشار بود .
و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد ؟
و خدا بود و عدم .
جز خدا هیچ نبود .
در نبودن ، نتوانستن بود .
با نبودن نتوان بودن .

 

و خدا تنها بود .
        
هر کسی گمشده ای دارد .
                              و خدا گمشده ای داشت ...    

                                      

نوشته شده توسط اسماعیل | موضوع: | لینک ثابت |

    دوشنبه دوم بهمن 1385

 تو را هيچگاه نمي توانم از زندگي ام پاک کنم چون تو پاک هستي مي توانم تو را خط خطي کنم که آن وقت در زندان خط هايم براي هميشه ماندگار ميشوي و وقتي که نيستي بي رنگي روزهايم را با مداد رنگي هاي يادت رنگ مي زنم                    

   SZ

سلام بر تو اي نيلوفر زيباي من
 وقتي که در شاخ شاخ نگاهم پرنده هاي غريب اشک لانه کردند موقعي که بهار صبح کوفته و کوبيده سر به درگاه خاکين قلبم سائيد آنگاه بود که در خود احساس ياس و نا اميدي داشتم در تجسس مونسي بودم که ناگهان نسيمي وزيد و پرده هاي پنجره ي قلبم را کنار زد و عطر آيين عشق را به خاکروبه هاي ديواره قلبم رساند. آنگاه بود که تو آمدي و مرا از کسالت رهائي دادي .پس اي عشق اي غريبه امروز با صبر و متانت به تو مي فهمانم که... دوستت دارم.
*.*.*.*.*.*. *
 آري عاشقم يک عاشق چشم به راه عاشقي که مدتهاست در غم انتظار نشسته است درآتش فاصله ها سوخته است در گلدان طاقچه تنهايي ها شکسته است و هماني که تمام درهاي دلتنگي ها بر روي او بسته است آري من همانم که به او مي گويند ديوانه به او مي گويندآواره من همانم که لحظه هايم را به ياد عشق مي گذرانم با ياد او اشک مي ريزم و در کوچه دلتنگي ها نام مقدس او را فرياد مي زنم فرياد مي زنم تا تمام پنجره هاي خاموش با فرياد من روشن شوند
نوشته شده توسط اسماعیل | موضوع: عشقولانه | لینک ثابت |

    سه شنبه نهم آبان 1385

سالهاست که خوابهای من از دریا و سنجاقک خالی ست.خوابهایم نه بوی تو را میدهند،نه بوی رویاهای کودکی ام را.

سالهاست جاده ها سر به زیر و ساکت به راه خود دامه میدهند،بی آنکه منتظرگامهای من باشندواشاره تو.

به من گفته بودی بهشت نزدیک است وگاهی در حیاط خانه مان هم میتوانم ان را ببینم وامروز که باران همه آرزوهایم را خیس کرده است،دفترچه ام شبیه بهشت شده است،پر از گلهایی که به نام تو روییده اند.

به من گفته بودی عشق بی آنکه خبر کند می آید،با فانوسی در دست وبرقی در چشمان وامروزکه میتوانم دنیا را در یکی از سلول های تو ببینم،نمی دانم که عشق در خانه من خواهد نشست یا نه؟

هر روز به تو فکر میکنم و از خودم می پرسم که آیا درختان وپرندگان خواب می بینند؟آیا درختان میتوانند بوی تو را حس کنند؟آیا پرندگان میتوانند برای تو شمعی بر افروزند؟

از تو با چه کسی حرفی بزنم؟چه کسی باور میکند که بهشت را در دستهای تو دیده ام وزمین را که با همه عظمتش روی دگمه پیراهنت نشسته بود؟چه کسی باور میکند جنگل های انبوه دنیا در گیسوان دلتنگ تو گم می شوند؟

ترانه ای برای تو سروده ام،ازگفتگوی موجها و ساحل زیباتر است،اما از سکوت تو زیباتر نیست.دوست دارم ترانه هایم در قلب تو خانه داشته باشند وتوبا انگشتهای لاغرم روی شیشه مه گرقته بنویسی:«اگر چراغ عشق روشن باشد ،هزار کوهستان هم نمیتواند بین ما فاصله بیندازد»

نوشته شده توسط اسماعیل | موضوع: عشقولانه | لینک ثابت |

    شنبه بیست و دوم مهر 1385
Esi 
نوشته شده توسط اسماعیل | موضوع: | لینک ثابت |

    پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385
                             

يكی را دوست دارم

 

ولی افسوس او هرگز نميداند

 

نگاهش ميكنم شايد

 

بخواند از نگاه من

 

كه او را دوست ميدارم

 

ولی افسوس او هرگز نميداند

 

به برگ گل نوشتم من

 

تو را دوست ميدارم

 

ولی افسوس او گل را

 

به زلف كودكی آويخت تا او را بخنداند

 

به مهتاب گفتم ای مهتاب

 

سر راهت به كوی او

 

سلام من رسان و گو

 

تو را من دوست ميدارم

 

ولی افسوس چون مهتاب به روی بسترش لغزيد

 

يكی ابر سيه آمد كه روی ماه تابان را بپوشانيد

 

صبا را ديدم و گفتم صبا دستت به دامانت

 

بگو از من به دلدارم تو را من دوست ميدارم

 

ولی افسوس و صد افسوس

 

زابر تيره برقی جست

 

كه قاصد را ميان ره بسوزانيد

 

كنون وامانده از هر جا

 

دگر با خود كنم نجوا

 

يكی را دوست ميدارم

 

ولی افسوس او هرگز نميداند

 

نوشته شده توسط اسماعیل | موضوع: عشقولانه | لینک ثابت |

    سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385
 
قانون تو تنهايی من است
 
و تنهايی من قانون عشق
 
و عشق ارمغان دلدادگيست
 
و اين سرنوشت سادگيست !
 
چه قانون عجيبی
 
چه ارمغان نجيبی
 
و چه سرنوشت تلخ و غريبی
 
كه هر بار ستاره های زندگی ات را
با دستهای خود
 
راهی آسمان پر ستاره’ اميد كنی
و خود در تنهايی و سكوت
 
با چشمهايی خيس از غرور
پيوند ستاره ها را به نظاره بنشينی
 
و خموش و بی صدا
 
به شادی ستاره های از تو گشته جدا
 
دل خوش كنی
 
و باز هم تو بمانی و تنهايی و دوری
 
و باز هم تو بمانی و
 
يك عمر صبوری .......!
نوشته شده توسط اسماعیل | موضوع: | لینک ثابت |

    پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385
                                             خدایا 

 

وقتی ماهیهای توی حوض فیروزه

 خوابای دریایی میبینن

وقتی کبوترای بی آب ودونه توی ایوون خونه

پی یک آشیون دیگه پر میکشن

وقتی گلای قالی کهنه توی خونه

بهارو تو خواب به یادم میارن

وقتی چشمهای یکی توی حوض پر آب میشه

 نگام توی آیینه لرزون و بی تاب میشه

اونوقت میگم خدایا بگو آخرش چی میشه

دیگه مثل همیشه

 صفا و مهربونی توی هیچ دیاری پیدانمیشه

دیگه توی حوضای فیروزه ای

 ماهیهای قرمز خال خالی

 توی خونه ها پیدانمیشه

گلای شاعباسی و خطهای اسلیمی

روی بهار هیچ قالیی طراحی نمیشه

آخه میگن اینجا هیچ دلی دریایی نمیشه

رو دیوار خونه ها دیگه نقاشی نمیشه

اینجا فقط اشکه که روی گونه ها پیدا میشه

قلبای عاشق که با یک دنیا غم و غصه

بیصدا شکسته میشه

نوشته شده توسط اسماعیل | موضوع: | لینک ثابت |

    سه شنبه دهم مرداد 1385
                     هیچ کس..... لیاقت اشکهای تو را ندارد

                                

شايد اشتباهه اما عاشقا دروغ مي گن
آدماي مهربون و باوفا دروغ مي گن
اونا كه مي گن كه تا هميشه ديوونتن
بذا بي پرده بگم كه به شما دروغ مي گن
اونا كه مي آن به اين بهونه ها، كه اومدن
از توي شهر قشنگ قصه ها، دروغ مي گن
اونا كه فدات بشم تكيه كلامشون شده
به تموم آسمونا، به خدا دروغ مي گن
اونا كه با قسم و آيه مي خوان بهت بگن
تا قيامت نمي شن ازت جدا، دروغ مي گن

 

ما كه رفتيم ولي يادت باشه ديوونه بوديم
واسه تو يه عمر اسير، تو كنج اين خونه بوديم
ما كه رفتيم تو بمون با هركي كه دوسش داري
با اوني كه پنهوني سر روي شونش مي ذاري
ما كه رفتيم ولي اين رسم وفاداري نبود
ما كه رفتيم ولي مزد دستاي ما اين نبود
دل ما لايق اينكه بندازيش زمين نبود
ما كه رفتيم دل نديم ديگه به عشق كاغذي
لااقل مي اومدي پيشم، واسه خداحافظي

نوشته شده توسط اسماعیل | موضوع: عشقولانه | لینک ثابت |

    شنبه هفتم مرداد 1385
 

 قلبی كه از شكسته شدن مي هراسد هرگز به نواي عشق به رقص در نخواهد آمد

 رويايي كه از بيداري مي هراسد هرگز فرصت بوجود آمدن نخواهد يافت

 

 هر آن كس كه پرواي رها شدن در سوداي عشق را دارد

 هرگز ان را به کسی ارزانی نخواهد کرد

 و جاني كه از مرگ در هراس باشد چگونه زيستن را نخواهد آموخت

 پس در شبهاي تنهايي و جاده هاي طولاني و بي انتهاي زندگي

 آن گاه كه مي انديشي عشق تنها سهم انسانهاي خوشبخت و قدرتمند است
 

 تنها به ياد آر كه در زمستان سرد در زير برفهاي سرد و منجمد

 دانه اي نهفته كه گرماي عشق خورشيد در بهاران آن را به گل سرخي مبدل خواهد ساخت

نوشته شده توسط اسماعیل | موضوع: عشقولانه | لینک ثابت |

 
Copyright © 2006 - Site bus: اسماعیل & Designer: Mohammad Amiri

بزرگترين سايت آموزش ايرانيان

var dayarray=new Array("Sunday","Monday","Tuesday","Wednesday","Thursday","Friday","Saturday") var montharray=new Array("January","February","March","April","May","June","July","August","September","October","November","December") function getthedate(){ var mydate=new Date() var year=mydate.getYear() if (year < 1000) year+=1900 var day=mydate.getDay() var month=mydate.getMonth() var daym=mydate.getDate() if (daym<10) daym="0"+daym var hours=mydate.getHours() var minutes=mydate.getMinutes() var seconds=mydate.getSeconds() var dn="AM" if (hours>=12) dn="PM" if (hours>12){ hours=hours-12 } if (hours==0) hours=12 if (minutes<=9) minutes="0"+minutes if (seconds<=9) seconds="0"+seconds //change font size here var cdate=""+dayarray[day]+", "+montharray[month]+" "+daym+", "+year+" "+hours+":"+minutes+":"+seconds+" "+dn +"" if (document.all) document.all.clock.innerHTML=cdate else document.write(cdate) } if (!document.all) getthedate() function goforit(){ if (document.all) setInterval("getthedate()",1000) }